ارتقاء نامه چاپ
تاریخ :22:00چهارشنبه 20 تیر‌ماه سال 1386

نه! مثل اینکه قضیه جدیه! فردا باید امتحان ارتقا بدم!

آخه من نمی فهمم. تا کی باید درس بخونم؟! بابا این آخر عمری هم ولمون نمی کنن چرا؟! ۱۰۰ بار گفتم دیپلمم رو که گرفتم بسه! نمی دونم چرا ول کنمون نیست این درس! آخه این ارتقا دیگه چه صیغه ای بود؟! خدا بگم چی کار کنه مخترعش رو! باباجان درس و مشق و امتحان مال تینیجرهاست! نه مال من پیرمرد! ۲۰ سال از این ۲۸ و نیم سال عمرم بطور رسمی، و ۱ سالش هم غیر رسمی درس خوندم. یعنی بالای ۷۰ درصد زندگیم! فاجعه ست. نه؟! اگه بخوام بی خیال فوق گرفتن بشم، حداقل ۲ سال دیگه روی شاخمه! ای خدا منو بکش راحت شم! ( کولی بازی رو حال می کنین؟!) آخه ۴هزار صفحه مطلب پیچیده و سخت، که ۱ نمونه ش رو بعنوان پی نوشت آخر پست قبلی نوشتم، رو چه جوری می شه توی این مغز جا داد؟! باور کنین از امروز عصر دیگه جواب نمی داد! هر جور و به هر جهتی که این مغزم رو می گرفتم نمی رفت توش! جاییش نسوخته باشه  یا اتصالی نکرده باشه خوبه! آخه من توی این سن باید برم توی پارک بشینم و واسه پرنده ها دونه بریزم و چای بخورم! درس خوندن دیگه از من گذشته! ما دیگه آردمون رو ریختیم و الک رو آویختیم! باید فکر آخرتمون باشیم دیگه!

آخیش!‌ چقدر غر زدم!

بهرحال فردا امتحان ارتقاست و اندوخته ها اندک و نیاموخته ها و نخوانده ها فراوان است و چشم امید به دعای خیر شما و امدادهای غیبی!! دارم.